می ۲۰۲۰

آقا کوچولو خوش‌بختی را پیدا می‌کند (مجموعه‌ی آقا کوچولو)

یک روز آفتابی آقا کوچولو به جنگل و دشت رفت تا قدم بزند. آسمان آبی بود. زنبورها وزوز می‌کردند. آقا کوچولو ناگهان گفت: «آه! یک برگ شبدر چهارپر!» و از حرکت بازایستاد.

آقا کوچولو خوش‌بختی را پیدا می‌کند (مجموعه‌ی آقا کوچولو)

آقا کوچولو به یک دوست کمک می‌کند (مجموعه‌ی آقا کوچولو)

قورباغه در حال شنا کردن در رودخانه بود که دید یک بطری سبز رنگ شناکنان به سوی او می‌رود. توی بطری یک کاغذ بود که روی آن نوشته شده بود «کمک!» …

آقا کوچولو به یک دوست کمک می‌کند (مجموعه‌ی آقا کوچولو)

آقا کوچولو خانه‌اش را از دست می‌دهد (مجموعه‌ی آقا کوچولو)

آقا کوچولو یک مرد کوچک بود. او در یک جعبه‌ی کفش زندگی می‌کرد. آقا کوچولو از زندگی‌اش خشنود بود. یک روز هوا بارانی شد. آقا کوچولو گفت: «باران برای باغ‌ام خوب است.» و شادمان شد. اما سه روز و سه شب، پشتِ سرِ هم باران بارید و…

آقا کوچولو خانه‌اش را از دست می‌دهد (مجموعه‌ی آقا کوچولو)

فندق‌شکن

ماری و برادرش منتظر بودند تا ببینند امسال زیر درخت کریسمس چه هدیه‌هایی انتظارشان را می‌کشد؟ سرانجام زمانش فرارسید. ماری صاحب عروسکی جدید و یک دست چای‌خوری عروسکی شده بود. او بلافاصله تصمیم گرفت نام عروسک‌اش را کلارا بگذارد.

فندق‌شکن

پسر کوچک و ماهی بزرگ

پسر کوچک و ماهی بزرگ، اثر ماکس فلت هاوس تصویرگر هلندی و برنده‌ی جایزه‌ی هانس کریستین اندرسن، داستان یک پسر کوچک روستایی عاشق ماهی‌گیری است. یک روز از دریاچه یک ماهی بزرگ می‌گیرد و به خانه می‌برد و ماجرا از همین‌جا آغاز می‌شود…

پسر کوچک و ماهی بزرگ

کانال تلگرام موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان