می ۲۰۲۰

فرفره چاپی بزرگ

دیدن فرفره‌های گردان چوبی برای کودکان خردسال بسیار جذاب است و انگیزه پیداکردن قدرت به چرخش درآوردن فرفره روی زمین، برای رشد بخش فعالیت‌های فیزیکی در مغز کودک بسیار مفید است.

فرفره چاپی بزرگ

باهم بزرگ شدیم درخت‌ها و من

«باهم بزرگ شدیم درخت ها و من» روایتی است از یک زندگی که شاهد سال‌های سپری شده‌اش درخت‌ها هستند. اولین شعر از یک سالگی آغاز می‌شود و خوابیدن زیر درخت نارون. راوی با دیدن درخت‌ها چشم به جهان گشوده و ما هم با دیدن درخت‌ها و روایت‌اش از این خواب، کتاب را آغاز می‌کنیم. در ادامه با او در راه‌اش همراه می‌شویم و درخت‌های بیشتری می‌بینیم و زندگی‌ای که گذرانده. تمامی لحظه‌های زندگی راوی به دیدن و اندیشیدن دربارهٔ درخت‌ها می‌گذرد و کتاب با مرگ درخت‌ها و جای خالی‌شان پایان می‌گیرد. اما گوشه‌ای از قلب راوی همیشه سبز می‌ماند چون او با درخت‌ها بزرگ شده است.

باهم بزرگ شدیم درخت‌ها و من

جادو

در کتاب «جادو» یک غول خطرناک آدم‌ها را به سنگ تبدیل می‌کند و پدر جنگجوی دخترک کتاب برای مبارزه با غول از خانه رفته. روزها انتظار دخترک پایانی ندارد. یک شب دخترک آینه و چاقویی با خود برمی‌دارد و به جست‌وجوی پدرش شنا کنان به سرزمینی ناشناخته می‌رود. از راه باریکی در دشت به خانهٔ چترسازی پیری می‌رسد و چترساز برای مبارزه با غول به او یک چتر می‌دهد. دخترک بسیار کوچک‌تر از غول است اما او راه مبارزه با غول را می‌داند. وقتی به غول می‌رسد در زیر چتر خودش را پنهان و غول از سوراخی که دخترک با چاقو در چتر ایجاد کرده، به داخل‌اش نگاه می‌کند.

جادو

خورشید خانوم آفتاب کن!

«خورشید خانوم آفتاب کن!» بازگرفته از یک ترانه متل است. این کتاب یک روز شاد از بازی کودکان را در جنگل روایت می‌کند. روزی که با نور آفتاب صبحگاهی در تصویرها همراه است و با نور مهتاب و تاریکی به پایان می‌رسد. کودکان بازی می‌کنند، با هم همراه هستند، جنگل و بیشه و رود و مردمان را می‌بینند، خیال‌هایشان رنگ می‌گیرد و تا شب بازی‌شان ادامه دارد. در این بازآفرینی روایت داستانی کامل است و کتاب از راه زبان کودک امروز را به گذشته پیوند می‌دهد.

خورشید خانوم آفتاب کن!

کانال تلگرام موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان