
با به سرانجام رساندن پژوهش درباره تاریخ ادبیات کودکان و انتشار مجموعه کتاب های تاریخ ادبیات کودکان ایران، پژوهشگران و کارشناسان موسسه، رویکرد تازه ای را در چشم انداز طرح ها و فعالیت های موسسه پیش رو نهاده اند. این رویکرد تازه، فراتر از ادبیات کودکان است و به پژوهش همه جانبه در زیست و فرهنگ کودکان از دوره باستان تا ۱۳۵۷ می پردازد.
مطالعات کودکی رشته جوانی است که در چند دهه گذشته سنگ بنای آن در حوزه علوم اجتماعی و جامعهشناسی گذاشته شده است و اکنون در برخی از مراکز دانشگاهی و پژوهشی کشورهای پیشرفته چنین رشته ای تا دوره های عالی تدریس می شود.
طرح پژوهشی مطالعات کودکی موضوع هایی همچون: تاریخ سلامت، بهداشت و پزشکی کودکان، آموزش و پرورش، پوشاک و افزارهای زیستی، اسباب بازی ها و سرگرمی ها و بازی ها، آداب تربیتی و سنت های خانوادگی و حقوق کودک را پوشش می دهد.
با به سرانجام رساندن پژوهش درباره تاریخ ادبیات کودکان و انتشار مجموعه کتابهای تاریخ ادبیات کودکان ایران، پژوهشگران و کارشناسان موسسه، رویکرد تازهای را در چشم انداز طرحها و فعالیتهای موسسه پیش رو نهادهاند. این رویکرد تازه، فراتر از ادبیات کودکان است و به پژوهش همه جانبه در زیست و فرهنگ کودکان از دوره باستان تا ۱۳۵۷ میپردازد. طرح پژوهشی مطالعات کودکی موضوعهایی همچون: تاریخ سلامت، بهداشت و پزشکی کودکان، آموزش و پرورش، پوشاک و افزارهای زیستی، اسباب بازیها و سرگرمیها و بازیها، آداب تربیتی و سنتهای خانوادگی و حقوق کودک را پوشش میدهد. پژوهشگران این موسسه همزمان با گرد آوری دادههای گسترده درباره موضوعهای گوناگون مطالعات کودکی، از اسفند ۱۳۸۸ جستوجو و پژوهش درباره نخستین بخش از این طرح گسترده، با موضوع «تاریخ سلامت، بهداشت و پزشکی کودکان» را به شکل متمرکز و فشرده آغاز کردهاند.
پیشینه مطالعات کودکی در جامعهای چون ایران پیوند سرراست دارد با دانش و اطلاعاتی که از این موضوع به زبان فارسی منتشر شده یا در فضاهای مجازی در دسترس است. به راستی آنچه از مطالعات کودکی به زبان فارسی منتشر شده، نشاندهنده چه بخشها یا چه سطحی از این پیشینه سترگ است؟ اگر مجموعه ده جلدی تاریخ ادبیات کودکان ایران را که پژوهشی بنیادین و بخشی جداییناپذیر از شناخت کودکی در بستر فرهنگی ماست کنار بگذاریم، به راستی چند اثر پژوهشی مستقل دیگر داریم که در این چارچوب نظری بگنجد؟ کل داشتههای ما، بدون داوری در کیفیت محتوا، به زحمت به شمار انگشتان دو دست میرسد. میماند چند عنوان کتاب و شمار اندکی مقاله جستهوگریخته که بخش درخور توجهی از آنها نیز از لغزشهای ترجمه، آشفتگی اصطلاحشناختی و نارسایی زبانی در انتقال معنا رنج میبرند. با چنین دانشی، جامعه فرهنگی ما هرگز نمیتواند ادعا کند که این رشته چندرشتهای و تازهبنیاد را بهدرستی شناخته است و میتواند در ترویج علمی آن گام بردارد.
نظریهپردازی درباره کودکی در دنیای غرب پیشینهای پیوسته، چندرشتهای و ساختاریافته دارد که از یک زنجیره منطقی پیروی میکند. این روند با پژوهشهای تاریخی و دگرگونکننده آغاز شد. بهویژه اثر پیشگام و بحثبرانگیز فیلیپ اریه در دهه ۱۹۶۰ با عنوان «سدههای کودکی» که برای نخستین بار نشان داد کودکی پدیدهای طبیعی یا زیستی محض نیست، بلکه برساختی اجتماعی و تاریخی است که در دورههای کهن به شکل امروزی وجود نداشته است. هرچند تاریخنگاران بعدی مانند لیندا پولاک این دیدگاه را به نقد کشیدند و نشان دادند که عاطفه به کودکان ریشههای کهنتری دارد، اما همین گفتوگوها زمینه را برای دگرگونیهای بزرگتر فراهم کرد. در دهههای بعد، مطالعات کودکی با تکیه بر دیدگاههای فیلسوفانی چون میشل فوکو درباره نهادها، قدرت و انضباط، و نظریههای جامعهشناختی درباره نهاد خانواده و مدرسه گسترش یافت.
نقطه اوج این دگرگونی در اواخر دهه ۱۹۸۰ و دهه ۱۹۹۰ پدیدار شد، دورهای که جامعهشناسان و انسانشناسانی چون الیسون جیمز، کریس جنکس، آلن پرات و ینس کوروپ چارچوب نظری موسوم به جامعهشناسی نوین کودکی را پی ریختند. در این چارچوب نظری، دیگر کودک تنها موجودی ناتوان، منفعل و در حال جامعهپذیری نیست که باید برای زندگی بزرگسالانه آماده شود، بلکه به عنوان کنشگری فعال نگریسته میشود که در ساختن معنا، فرهنگ و حتی هدایت جریانهای درونخانوادگی و اجتماعی نقش دارد. پذیرش پیماننامه جهانی حقوق کودک در سال ۱۹۸۹ و تأکید آن بر حق مشارکت و شنیده شدن صدای کودک نیز مکمل حقوقی این موج فکری شد. بعدها این حوزه به نظریههای پسااستعماری، جغرافیای کودکی و مطالعات انتقادی نیز گره خورد تا نشان دهد تجربه زیسته کودکان طبقات، نژادها و مناطق جغرافیایی گوناگون هرگز یکدست نیست.
آسیب بزرگ ما این است که هر بار جامعه فارسیزبان به سراغ خوشهچینی از این دانش گسترده میرود، به شکلی تصادفی، بینظم و نامتوازن چند دانه از این خرمن را برمیگزیند و ترجمه میکند. متنی از شاخه جامعهشناسی نو بدون درک تاریخنگاری پیشینی آن ترجمه میشود، یا مقالهای درباره کارگزاری کودک بدون دانستن پیشزمینههای نقد ساختارگرایی در دست پژوهشگر قرار میگیرد. این شیوه گزینش گسسته، به جای روشن کردن افق فکری جویندگان، آنها را در کلاف سردرگمی از نامواژه های(اصطلاحات) پیوندنیافته گرفتار میکند.
برای ما پژوهشگرانی که در موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان بر این موضوع متمرکز هستیم، نکته مهم و هدف از رویارویی با این دانش ویژه چگونه تعریف شده است؟ آیا میخواهیم تنها نامواژههای نظریهها و مکتبهایم غربی را تکرار کنیم یا قصدمان این است که با بهرهگیری از ابزارهای روششناختی و چارچوبهای نظری آن، پیشینه، دگرگونیها و وضعیت واقعی دوره کودکی را در جامعه ایران و در بستر فرهنگ و تمدن ایرانی از روزگار پیشاتاریخ تا امروز بشناسیم؟ بیتردید اگر هدف ما فهم زیست کودک ایرانی و سیر تاریخی تلقی از مفهوم کودک در فرهنگ و تمدن ایران نباشد، پرداختن به این نظریهها در حد الفاظی بیثمر باقی خواهد ماند. بنابراین، بازخوانی نظاممند مطالعات کودکی، چه در آنچه تاکنون به فارسی ترجمه شده و چه در متنهای اصلی به زبانهای خانواده لاتینیا، تلاشی است برای پیوند دادن آگاهانه تجربههای بومی با زنجیره جهانی این دانش، تا از این رهگذر بتوان با افزودن حلقهای نو به این زنجیره، به پژوهشگرانی یاری رساند که در جستوجوی شناخت ژرفتر تاریخ، فرهنگ و جلوههای گوناگون زیست کودکان و کودکی در ایران هستند.